على محمدى خراسانى

242

شرح كفاية الأصول (فارسى)

هستند و آن معنا مراد متكلم است و بدون آن صحّت و يا صدق كلام مورد خدشه است و . . . تمام موارد مذكور طبق تعريف مزبور ، در واجب اصلى داخل مىباشند . ضمنا واجب اصلى به معناى مذكور ، گاهى يك واجب نفسى است كه براى مصلحتى در خودش واجب شده است . مثل وجوب نماز كه مستقيما از امر أقيموا الصلاة مستفاد است و مقصود به افاده است و مصلحت ملزمه هم در خود نماز است . و گاهى يك واجب غيرى است و براى مصلحت در غير واجب شده است . مثل اينكه مولائى به عبدش مىگويد كه همين‌الان برمىخيزى و لباسهايت را مىپوشى و سوار ماشين مىشوى و از مغازه فلان امانت را برمىدارى و مىبرى به فلان‌كس تحويل مىدهى و برمىگردى . در اينجا غرض اصلى ردّ امانت به صاحب آن است ، ولى تمام كارهاى مقدماتى را يك‌به‌يك ذكر كرده و هركدام را با خطابى فهمانيده است از اين جهت اين مقدّمات واجب اصلى هستند ولى چون مصلحت در خود آنها نيست و آنها مقدّمه هستند نامشان واجب اصلى غيرى است . « و الواجب التبعى ما لم يكن مقصودا بالافادة من الخطاب » ، يعنى هدف متكلّم از فلان كلام و خطاب ، افاده كردن اين واجب نيست ، بلكه هدف افاده واجب ديگرى است ، ولى اين واجب لازم الخطاب است و با ملازمه عقلى و محاسبه و تجزيه و تحليل وجوب ، اين نيز فهميده مىشود ؛ و گرنه از نظر عرف و اهل لسان هرگز آن كلام ظهورى در اين ندارد . مثال : دلالت اشاره كه نوعى از دلالتهاى سياقى مىباشد از اين قبيل است ، مثلا در آيه‌اى مىفرمايد : « وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ » « 1 » كه درصدد بيان مدّت ارضاع است كه بايد نوزاد دو سال تمام از شير مادر تغذيه كند . در آيه ديگر مىخوانيم : « وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً » « 2 » يعنى مجموع مدّت باردارى و فصال و جدائى نوزاد از شير سى ماه است . هيچ‌كدام از دو آيه مذكور مستقيما درصدد بيان اقلّ الحمل نمىباشند ، ولى وقتى اين دو

--> ( 1 ) - سوره بقره ، آيه 233 . ( 2 ) - سوره احقاف ، آيه 15 .